مصاحبه‌دهنده بودن در دل یه بحران

👁 948 بازدید ❤️ 8 واکنش 📤 4 فوروارد

مصاحبه‌دهنده بودن در دل یه بحران


در ادامه بخش اول که مربوط به مصاحبه‌گر بودن نوشتم، ای مطلب یه مرور سریع روی مصاحبه دادنه. شاید قبلاً توی مصاحبه‌ها، یه چیزهایی گفتی که کاملاً درست، نبودن! یه پروژه رو کمی بزرگ‌تر نشون دادی. یه تکنولوژی رو گفتی «آشنام»، در حالی که فقط اسمش رو شنیده بودی. یه مسئولیت رو به اسم خودت ثبت کردی که teamwork بود.

الان جای این‌ها (white lies، بلوف) نیست، نه به خاطر اینکه اخلاقاً درست نیست (که نیست)، بلکه چون ریسکش برای خودت چند برابر شده.


چرا بلوف الان خطرناک‌تره

شرکتی که الان استخدام می‌کنه، احتمالاً قصد داره روی حداقل تعداد نیرو، حداکثر خروجی رو بگیره. یعنی اگه وارد بشی و اون چیزی نباشی که گفتی، خیلی سریع‌تر از قبل معلوم می‌شه؛ و خیلی سریع‌تر از قبل منجر به حذف می‌شه.

بدتر از اون: توی یه بازاری که کوچک‌تر شده، این چیزها بین آدم‌ها می‌چرخه.


قبل از مصاحبه دادن، شرکت رو بشناس

این شاید مهم‌ترین نکته‌ی این مطلب باشه و کمتر بهش اشاره بشه. الان دو سوال مهم‌تر از «آیا این شغل به دردم می‌خوره» وجود داره:

این شرکت شش ماه دیگه هنوز هست؟

و اگه هست، توی چه وضعیتی هست؟

بازار نرم‌افزار احتمالا در شرایط دشوار کنونی، بشه به سه گروه شرکت تقسیم کرد:

دسته اول: کمتر از پنج درصد: اون‌هایی که قبل از بحران بنیه‌شون رو ساختن. cash flow دارن، بدهی ندارن، و احتمالاً الان دست به کارهایی می‌زنن که توی شرایط عادی جرأتش رو نداشتن، چون رقیب‌ها ضعیف شدن. اگه اینجا راه پیدا کنی، احتمالاً داری وارد جالب‌ترین دوره‌ی کاریشون می‌شی.


دسته دوم: اکثریت: شرکت‌هایی که زنده‌اند ولی توی فاز محافظه‌کاری‌اند. کمتر ریسک می‌کنن، کمتر استخدام می‌کنن، بیشتر نگران بقا هستن تا رشد. اینجا می‌شه کار کرد، ولی باید بدونی که داری وارد یه محیط پایدار ولی محدود می‌شی.


دسته سوم: شرکت‌هایی که اصلاً برنامه ندارن. یه روز استخدام می‌کنن، یه روز تعدیل. یه ماه حقوق نمی‌دن، یه روز لاین جدید محصول باز می‌کنن فرداش لغوش می‌کنن. اینجا وارد نشو! هرچقدر هم عنوان شغلی جذاب باشه.


چطور بفهمی کدوم دسته‌ان؟

شرکت‌ها این رو اعلام نمی‌کنن. باید دنبال نشونه‌ها گشت، باید سابقه، بازار هدف و حتی مقدم بر محصولشون، «خط تولید نرم‌افزاری‌شون» رو بررسی کرد. نهایتا هم باید پرس‌وجو کرد، خصوصا از آدم‌های درست.

قبل از مصاحبه: دنبال کسی بگرد که قبلاً اونجا کار کرده. نه برای اینکه بدگویی بشنوی، بلکه بپرسی «اگه الان جای من بودی، می‌رفتی؟»

توی مصاحبه: بپرس «بزرگ‌ترین چالشی که تیم الان باهاش روبروئه چیه؟». نه آخر مصاحبه، اول. جواب این سوال چیزهای زیادی بهت می‌گه. و تجربه و مهارت مذاکره/گفت‌‌وگو اینجا کمک‌کننده خواهد بود.


روی اثبات توانایی کار کن، نه پر کردن خلاءها

یه اشتباه رایج اینه که آدم‌ها قبل از مصاحبه سعی می‌کنن همه‌ی ضعف‌هاشون رو پوشش بدن، یه دوره‌ی سریع K8s، یه پروژه‌ی نیمه‌کاره روی GitHub، یه آشنایی سطحی با granular scalability یا...

این انرژی رو بهتره بگذاری روی تعمیق دانش و مهارت پایه و اون چیزی که واقعاً بلدی، و سعی کن اون‌ها رو قابل ارائه کنی (منظورم یه ارائه‌ی با اعتمادبه‌نفس و مقتدرانه است). یه پروژه‌ی کوچیک که کامله، از یه پروژه‌ی بزرگ نیمه‌کاره خیلی بهتره. یه مشکل که واقعاً حلش کردی، از ده تا چیزی که «آشنام» ارزشمندتره.


مهارت‌های نرم، و اینکه چرا الان جدی‌تر شدن

شاید بشه اینطور گفت که شرکتی که الان استخدام می‌کنه، داره روی یه آدم قمار می‌کنه، نه فقط روی مهارتش، روی اینکه توی شرایط سخت چطوره.

صبوری، قناعت، و اینکه بتونی با ابهام کنار بیای، این‌ها الان فقط «nice to have» نیستن. شرایط سختی که به همه از جمله شرکت‌ها تحمیل شده، و کسی که این رو می‌دونه و باهاش کنار اومده، یه قدم جلوئه.

این رو نمی‌گم که تحمل بی‌احترامی یا حقوق پایین رو توجیه کنیم چون نه تنها قابل توجیه نیست بلکه مذمومه. منظور اینه که آدمی که انتظاراتش با واقعیت و ظرفیت بازار، هم‌آهنگ شده، توی مصاحبه هم این رو نشون می‌ده، و مصاحبه‌گر می‌فهمه.

مهارت‌های نرم دیگه، مثل کنترل هیجان، تمرکز و تفکیک فضای شخصی از کار (خصوصا این روزها که تشتت آراء بین افراد زیاده و باید فضای کار، تا حد امکان منفک از بحث و جدل باشه)؛ و یا تیم‌ورک و انعطاف‌پذیری و... همگی مهارت‌هایی هستن که در این شرایط خیلی واضح‌تر به چشم میان و ضروری به نظر می‌رسن.


← بازگشت به همه پست‌ها