در مورد این نظرسنجی، من گزینه‌هایی رو انتخاب کردم که به نحوی به هم مرتبط باشن و انتخاب «بزرگ‌ترین» چالش رو کمی به سمت بیان نحوه‌ی تحلیل مسئولیت‌ها ببره 😅

در مورد این نظرسنجی، من گزینه‌هایی رو انتخاب کردم که به نحوی به هم مرتبط باشن و انتخاب «بزرگ‌ترین» چالش رو کمی به سمت بیان نحوه‌ی تحلیل مسئولیت‌ها ببره 😅


چهار عامل بین گزینه‌ها بود که ساده‌شده‌اش می‌شه:

- کارشناس

- مدیر

- حاکم

- محیط


حاکم فضایی ایجاد کرده که محیط غیر رقابتی، بدون چشم‌انداز و ثبات، جدا افتاده از جهان؛ مدیرها رو به حال خودشون رها کنه که نه در اثر تعامل با جهان آموزش ببینن، نه نیازی به پرورش کارشناس و جانشین‌پروری حس کنن؛ نه لزومی به برنامه‌ریزی میان|بلند مدت ببینن، نه احساس خطری برای سازمان‌سازی غیرمولد و تولید محصولات بی‌کیفیت!


تا اینجا می‌بینیم که کلی معضل به صورت زنجیره‌ای، و متصل به‌هم دارن شرایط رو دشوار می‌کنن؛ همگی هم صحیح هستن.


💡 ولی رکن چهارم که توی توصیف بالا از هر سه عامل متأثره چی؟


یعنی کارشناسی که مدیر نالایق، و سازمانی که ساختار نامناسب داره رو تجربه می‌کنه؛ پرورش داده نمی‌شه تا مدیر خوبی بشه؛ در فضایی تنفس می‌کنه که حتی عبارت «تنفس» با توجه به آلودگی هوا طنزی تلخ به شمار می‌ره، هر روز شاهد بی‌ارزش‌تر شدن دستمزدش می‌شه، برای ساده‌ترین دسترسی به اینترنت باید صد جور سختی رو طی کنه و در یک فضای غیررقابتی هر چی تولید کنه، خریدار داره!


قضاوت من با ۱۱۹ نفری که بزرگ‌ترین چالش رو خارج از کارشناس دیدن، همسو است؛ ولی با یک تفاوت مهم!


من اصل تحلیل رو قبول دارم: حاکمیت ریشه‌ی مشکله، مدیریت اون رو نهادینه می‌کنه، و کارشناس فقط «خروجی» این سیستم معیوبه. ولی این زنجیره یک حلقه گمشده داره که به نظرم کمتر بهش پرداخته می‌شه.


بخشی از بدنه کارشناسی » وارد لایه مدیریتی می‌شن » بخشی از همین مدیران وارد بخش حاکمیتی می‌شن و محیط رو می‌سازن!

حالا سوال اینه: چرا کارشناسان ضعیف به مدیران ضعیف تبدیل می‌شن؟


اینجا دو تا سناریو داریم:


سناریو ۱، خوش‌بینانه: کارشناس قوی وارد مدیریت می‌شه ولی سیستم اون رو می‌بلعه. فشارهای سازمانی، فقدان حمایت، سیاست‌ورزی، و ساختارهای فاسد مجبورش می‌کنن یا سازش کنه یا بره. در این صورت مشکل ۱۰۰٪ ساختاری‌ست و ۹۴٪ نظرسنجی کاملاً درست.


سناریو ۲، واقع‌بینانه: بخش قابل توجهی از کارشناسان حتی قبل از ورود به لایه مدیریت، فاقد پیش‌نیازهای لازم هستن، نه به دلیل تقصیر شخصی، بلکه به این دلیل که همون سیستم معیوب اون‌ها رو پرورش داده.


نکته اساسی اینه که وقتی می‌گم کارشناس چالشه، منظورم سرزنش کردن قربانی نیست. کارشناس هم قربانی این سیستمه، هم بدون اراده و آگاهی، بازتولیدکننده اون!


چرا؟

۱. سیستم آموزشی فاجعه است » دانشجو با مهارت‌های تاریخ‌گذشته یا ناکارآمد فارغ‌التحصیل می‌شه

۲. فرصت یادگیری واقعی وجود نداره » شرکت‌ها روی رشد مهارت‌‌ها سرمایه‌گذاری نمی‌کنن

۳. شایسته‌سالاری نیست » کارشناس خوب پاداش نمی‌بینه، پس انگیزه از بین می‌ره

۴. فقر اقتصادی » کارشناس مجبوره توی حالت تلاش برای بقا کار کنه، نه حالت رشد


حالا این کارشناس که توسط سیستم شکل گرفته، وارد لایه مدیریتی می‌شه، نه به خاطر شایستگی، بلکه به خاطر seniority (قِدمت)، رابطه، خلأ لایه بالاتر، یا صرفاً گذشت زمان. و چون پیش‌نیازهای مدیریتی رو نداره (تحلیل، تیم‌سازی، استراتژی)، مدیر ضعیفی می‌شه که سیستم رو بازتولید می‌کنه.


پس چرا می‌گم کارشناس چالش بزرگه؟


نه به این معنی که "مقصر" است؛ بلکه به این معنی که شکست حلقه‌ی معیوب باید از همین نقطه شروع بشه، حتی اگر سخت‌ترین نقطه باشه.


چرا؟

۱. منتظر نشستن برای اصلاح حاکمیت = بی‌نهایت

اگر بخواهیم حاکمیت عوض بشه تا محیط بهتر بشه تا مدیران بهتر بشن تا کارشناسان رشد کنن، این ۵۰ سال طول می‌کشه (اگه اتفاق بیفته).


۲. کارشناس تنها لایه‌ایه که می‌تونه از پایین فشار بیاره

حاکمیت و مدیریت ضعیف وقتی می‌ترسن که جایگزین‌های قوی‌تر ببینن. اگر ۱۰٪ کارشناسان exceptional باشن، فشار ایجاد می‌کنن.


۳. در بخش خصوصی، عاملیت فردی واقعاً کار می‌کنه

دیوار، دیجیکالا، کافه‌بازار و.. همه توسط افرادی ساخته شدن که برای دریافت مجوز معصل نبودن! بله، شانس و زمانه دخیل بود، ولی اگر «قابلیت» نبود، هیچ‌کدوم موفق نمی‌شدن.

این به معنی گذاشتن تمام بار روی دوش کارشناس نیست. ما باید بین تشخیص و تجویز فرق بگذاریم:

تشخیص: لایه کارشناسی گلوگاه بحرانیه

تجویز: نه اینکه "کارشناس باید فقط تلاش کنه"، بلکه اینکه:


- باید یادگیری جمعی ایجاد شه

- و peer accountability شکل بگیره (اشتراک دانش و تجربه واقعی)

- استانداردهای خودِ ما بالا بره (قبول نکردن شرایط زیر خط قرمز)

- بهترین‌ها صدای خودشون رو بلند کنن و الگو باشن


این کافیه؟ قطعاً نه.

بدون این، چیز دیگه‌ای کافیه؟ باز هم نه.


در متن سوال نظرسنجی نوشتم بزرگ‌ترین چالش، و نه مقصرترین؛ چون چالش یعنی سخت‌ترین مانع برای عبور به آینده بهتر؛ حتی اگر ریشه اون در جای دیگه‌ای باشه.


نظر و تحلیل شما چیه؟