Author: امین مصباحی
Site: امین مصباحی
Source: https://mesbahi.net/fa/blog/1404/07/19/iran-software-market-overview-part-1
⚠️ Article content is partial (Telegram Instant View delivered in segments).
♻️ چرخه عمر نیروی انسانی (Employee Life Cycle) چیه؟
در بررسی ریشههای وضعیت فعلی توسعه نرمافزار در ایران، یکی از مهمترین دلایل، ضعف فاحش در مدیریت چرخه عمر کارمند (Employee Life Cycle - ELC) است. این چرخه تمام مسیر یک فرد رو از پیش از جذب تا بعد از خروج پوشش میده، توی شرکتها و سازمانهای ایرانی عموما جدی گرفته نمیشه یا به شوخی شبیهه. ELC یه مدل راهبردی توی مدیریت منابع انسانیه (HRM) که معمولا شامل ۶ مرحله کلیدی میشه.
چرخه عمر نیروی انسانی یه فرایند جامع است که شاید مستقیما ربطی به مهندسی نرمافزار نداشته باشه، ولی تاثیر مستقیم روی شکلدهی «سازمانِ نرمافزاری» داره. تاثیر مستقیم روی چشمانداز و خروجی تیم داره. یه بخشی هم متوجه تیمهای نرمافزاری است که آیا محصولات خوبی برای این حوزه توسعه دادن یا نه.
مراحل ELC عموما:
➖ برنامهریزی نیروی کار یا Workforce Planning
➖ جذب و گزینش یاRecruitment & Selection
➖ فرایند پذیرش و آشنایی یا Onboarding
➖ توسعه و آموزش یاDevelopment
➖ مدیریت عملکرد یا Performance Management
➖ نگهداشت یاRetention
➖ فرایند خروج یا Offboarding
توجه به این موارد و یادگیریشون بخشی از اصول لیدرشیپ فنیه، ولی مستلزم یه همکاری عمیق بین همه بخشهای سازمانه. یادمون نره خیلی از معضلات، از نداشتن شرح شغلی دقیق در آگهی جذب و بعدتر، از یک آنبوردینگ بد شروع میشه! آنبوردینگ خیلی از اون چیزی که تصور میشه مهمتر و اثرگذارتره، گاهی تا آخرین روز همکاری اثراتش دیده میشه؛ گاهی آثار یه آنبوردینگ بد حتی قابل اصلاح نیست!
🔗 در باب وضعیت امروز نرمافزار ایران، چند خطی رو در از منظر ELC نوشتم که اگر دوست داشتید مطالعه کنید و خوشحال میشم نظرتون رو به اشتراک بگذارین 😊
وقتی دنبال ریشههای وضعیت نامناسب یا به عبارت دقیقتر، اسفبارِ توسعه نرمافزار در ایران بگردیم، میشه خیلی سطحی و ساده بگیم: خب معلومه، دلیلش وجود اینهاست. یا یه اپسیلون نزدیکتر بریم و بگیم مدیران نالایق و سیاستهای غلط.
ولی اگه کمی واقعبینانهتر، بدون تعصب، یا شعارزدگی به موضوع نگاه کنیم، حتی «اینها» هم بخشی از جامعهی ایران هستن. یکی دو تا هم نیستن که با حذف و تبعیدشون بگیم همهچیز درست میشه. اساسا ایران اینقدر بزرگ (از نظر وسعت و تنوع جمعیتی) است که شما اهل هر طیف فکری و سیاسی که باشید، حداقل چند میلیون نفر در طیف مقابل فکری شما جا میگیرن. یعنی اگر شما حتی جزو افراد غیر معتاد به افیون هم که باشی، در مقابلت طبق آمار رسمی، ۲٫۸ میلیون تا ۴٫۴ میلیون نفر معتاد قرار میگیره! انتخابات ادوار گذشته هم نشون میده بالاخره هرچقدر هم که ما بگیم این سمت یا اون سمت ماجرا داغونن، باز چند میلیون نفر هستن که طرفدار همون تفکر داغون هستن و طبیعتا قابل حذف از اجتماع نیستن.
از یک منظر، ساختار سیاسیای رو داریم که موجب انزوا، مهاجرت یا یأس طبقه نخبه شده (کاری به موارد استثناء و فامیل شما که اتفاقا مورد توجه و تکریم مسئولین است ندارم 😁)، از طرف دیگه خصیصههای رایج فرهنگی ما ایرانیها هم هست، که هر دو این موارد فراتر از حوصلهی یک پست وبلاگی یا به بیان بهتر، بزرگتر از اینه که ما بخواهیم براش برنامه بدیم.
یک سری دلایل و رویهها هست که فارغ از فرهنگ و سیاست؛ قابل پیشگیری، جلوگیری یا اصلاح بوده! و اگر نخواهیم برای تسکین خودمون فرافکنی کنیم، انگشت اتهام به سمت خودِ خودِ ما مردمه. مایی که به صورت اتوبوسی با دولتها نمیاییم و بریم. لذا توی این نوشتار، تنها چند مورد ساده رو مرور میکنم تا ببینیم چقدر میشد «کمتر» اینی شد که شدیم!!
بخش بزرگی از مشکلات کشور و بازار نرمافزار ما (من از عبارت صنعت برای نرمافزار در ایران استفاده نمیکنم) ناشی از عملکرد گروههای زیر است:
- شرکتهای سنتی نرمافزاری (خصوصا شرکتهای کوچک و متوسط)
- کارمندان حوزه نرمافزار در بخش دولتی و نیمهدولتی
- مدیران میانی که عموما از دل کارمندان، و طی زمان به این مناصب رسیدن
- مدرسین دانشگاهها
اینکه دائما وقتی اسم از جامعه نرمافزاری میاد، ذهنها سراغ چند تا استارتاپ یا شرکت بزرگ میره، یک اشتباه محاسباتیه. همونطور که اگر بگیم دانشجویان نرمافزار، همگی فقط به چند دانشگاه برتر کشور فکر کنیم. طبق آخرین آمار، بیش از ۱۰هزار شرکت با موضوع فعالیت نرمافزار و فناوری اطلاعات توی ایران وجود داره، این فارغ از شرکتها یا کارخونههاییه که موضوع فعالیت اصلیشون چیز دیگهایه ولی دپارتمان یا تیم نرمافزاری دارن، یا مثلا فریلنسرها.
وقتی از دور به جامعه نرمافزاری ایران نگاه کنیم، اون چند تا دانشگاه یا شرکت خاص به چشم نمیان، و سهم خصوصیهای کوچیک و متوسط، دولتیها، نیمهدولتیها و سایر بخشهای بازار از تصویر کلیای که از بازار نرمافزار ایران ترسیم میشه بیشتره. پس بهتره به جای پرداختن به استثنا، روی «رویهی غالب» تمرکز کنیم.
مثلا: دقت کردید که چقدر در حوزهی «چرخهی عمر نیروی انسانی»، در حوزه نرمافزار افتضاح هستیم؟!
«چرخهی عمر نیروی انسانی» از برنامهریزی برای جذب نیروی جدید تا بعد از خداحافظی از همکار رو در بر میگیره. فرقی هم نداره که داریم در مورد یک توسعهدهنده صحبت میکنیم یا وزیر ارتباطات! اتفاقا یکی از مشکلات بزرگ ما اینه که همین شرح شغلی و وظایفِ ناواضح و نارکارامد، برای از یک سطحی به پایین تعریف میشه و از یه سطحی به بالا، میزان ناواضحی زیاد میشه و خیلی وقتها اساسا ماموریت و چشماندازی که یک مدیر برای خودش تعریف میکنه، هیچ ربطی به اهداف و ماموریت سازمان نداره.